
لیلیلیلی.....پارت سوم
پ.ن:بعد از خوندنش حتما نظرتون راجب خواستش رو بگید.....من رو از حماییتون محروم نکنید^^
لحظه ای که تو زمین امن بودم..از مدار این عوضی مریض خارج میشدم
+قبرتو کندی!
انگشتاش تو چنگال بیرحمانه دور مچ دستم پیچیده شد و خییل راحت
منو از لبه کشید بیرون.
.نفس های تندم تو سکوت شب حیوانی به نظر میرسید سعی کردم
منظمش کنم، اما فایده ای نداشت.
سعی کردم مچ دستمو از دستش آزاد کنم، اما اینقدر محکم گرفتش که نزدیک بود استخونهامو بشکنه.
فقط یه دقیقه از ملاقاتم باهاش می گذشت، اما صادقانه میگفتم، اگه مچ دستمو میشکست تعجب نمی کردم. بهرحال میخواست از سقوطم به مرگ عکس بگیره
با لحن تند گفتم:
ولم کن.
لباش تاب خورد.شاید یه...پوزخند؟
-خوب بیانش کن.....شاید قبولش کنم
-تعریفت از خوب چیه؟
+یه لطفا بهش اضافه کن یا جلوم زانو بزن.هردوش باهمو خیلی توصیه میکنم/
-نظرت راجب هیچکدوم چیه؟
سرشو کج کرد.
-این بی معنی و احمقانس...بالاخره تو دست های منی
با یه حرکت سریع دوباره به سمت لبه هلم داد. سیع کردم جلوی شدت حرکتشو بگیرم، اما قدرتم در برابر قدرتش هیچ بود.
-لطفااا
یه صدای قدردانی از لباش بیرون اومد..اما منو برنگردوند عقب
+دیدی اونقدرام سخت نبود؟
سوراخ های بینیم از حرص گشاد شد، اما تونستم بگم:
-میشه بس کنی؟
+نه تا وقتی قسمت دوم معامله رو انجام ندادی
بهش خیره شدم، احتمالا مات و مبهوت به نظر می رسیدم
-قسمت دوم؟
دستشو گذاشت بالای سرم...اونموقع متوجه قد بلندش شدم..ترسناک بود
اولش فقط با حالت نوازش چندتا تار مورو زد پشت گوشم..انقدر با محبت بود که دهنم خشک شد.
قلبم انقدر تند میزد ه حس میکردم الان از قفسه سینم میزنه بیرون....هیچ کس هیچ وقت منو با این سطح از اعتماد به نفس غیر قابل مذاکره
لمس نکرده بود.نه، اعتماد به نفس نه. قدرت.
از نوع غالبش.
انگشتاش که فقط موهامو نوازش می کرد، تو جمجمه ام فرو رفت و اونقدر به سمت پایین فشار داد که پاهام وا رفت. داشتم میفتادم.
سقوط…
فکر کردم به سمت مرگ هلم داده.....ولی زانو هام به زمین خورد...دوباره اون درخشش رو تو چشماش دیدم...همین که موهامو گرفته بود برق سادیسم تو چشماش بود
پوزخند ترسناکی زد
+زانو زدنت واقعا خیلی توصیه میشه حالا باید شروع کنیم؟
بزاق جمع شده تو دهنمو قورت دادم و به آخرین سوالش جواب دادم:
-قرارع چیو شروع کنیم ؟
+بهای نجات دادنت.
-هنوز نجاتم ندادی
دست لرزونمو به اطراف تکون دادم.
-هنوز رو لبه ام
-و تا وقتی چیزیو که قول داده بودی بهم ندی همینجوری میمونی
+قولی ندادم
ششو به کنار کج کرد..دوربینم همینطور..محور بدنشو
هولناک و باقاعده دنبال کرد.
+اوه.دادی....تکرار میکنم"هرکاری که بخوای"یادت اومد؟
-اوه حساب نیست..داغ بودم
+برا من حساب میشه....پس یا چیزی که میخوامو بهم میدی یا....
با سرش به سمت صخره و موج ها اشاره کرد
تهدید
مرگ..
-میشه اول بلند بشم؟
+نه چیزی که میخوام تو این پوزیشن اتفاق میوفته
-چی میخوای؟
تروخدا حمایت کنید گناه دارمممممم